![]() |
![]() |
|
| در گسترهی سیاست و اجتماع |
|
سند درازمدت راهبردي افغانستان و ايالات متحده امريكا ميان حامد كرزي؛ رييس جمهور افغانستان و باراك اوباما؛ رييس جمهور ايالات متحده امريكا در كابل به امضا رسيد. اوباما در سخنراني خود در پايگاه هوايي بگرام تاكيد كرد كه افغانستان را تنها نگذاشته و اجازه نميدهد تراژدي سالهاي 1990 در اين كشور دوباره تكرار شود. وي همچنان به كشورهاي همسايه افغانستان اطمينان داد كه ايالات متحدهي امريكا قصد داشتن پايگاههاي دايمي در افغانستان را ندارد و هيچ تهديدي از اين جهت متوجه كشورهاي همسايه افغانستان نخواهد بود. اما در اين سند راهبردي مسايل و موارد زيادي با پرسش مواجه است، پرسشهايي كه بيپاسخ مانده و ابهامهاي فراوان و جدي فراروي اين سند به وجود آورده است. تضمين ادامه همكاري: در سند همكاري درازمدت ميان افغانستان و ايالات متحده امريكا بارها به التزام و مكلفيت حكومت افغانستان در پابندي به قانون و ايجاد ادارههاي عاري از فساد، پاسخگو و متعهد تاكيد شده است. مثل بند 4 و 5 بخش پنجم و بند 2 بخش ششم اين موافقتنامه كه موارد بالا به حيث شرطهاي اصلي ادامه همكاري ميان دو كشور مورد تاكيد قرار گرفتهاند؛ اما آنچه به زعامت افغانستان برميگردد، شكست تاسفبار و غمانگيز حكومت براي از ميان بردن فساد اداري و ايجاد سيستم اداري سالم است. در اين سند تاكيد شده افغانستان متعهد به برگزاري انتخابات به صورت شفاف، آزاد و عاري از هرگونه تقلب است. پرسش اين است انتخابات گذشته افغانستان از چه ميزان شفافيت برخوردار و تا چه حد عاري از تقلب بود؟ انتخابات آينده كشور با چه سرنوشتي مواجه خواهد شد؟ اگر اين شرطها از سوي افغانستان رعايت نشود آيا ايالات متحده امريكا خود را ملزم به اجراي اين سند ميداند؟ در اين سند افغانستان به حيث «متحد عمده غير ناتو» خوانده شده است. وضع حقوقي كه پيش از افغانستان، پاكستان در سال 2002 كسب كرده است. سوال اين است اگر پاكستان به مداخله خود ادامه دهد و به گونهيي ثبات و امنيت افغانستان را سبوتاژ كند، امريكا كدام يك از اين دو كشور را – كه از نظر حقوقي در يك سطح قرار دارند- ترجيح داده و عليه كدام يك و به نفع كدام كشور وارد جنگ خواهد شد؟ گذشته از اين به نظر ميرسد در خصوص داشتن روابط راهبردي، مسايل و فكتورهاي ديگر سياسي، اقتصادي و نوع ايجاد مناسبات با جهان اثر انكارناپذير دارد. در طول ده سال گذشته افغانستان از بابت ايجاد روابط پايدار و تعريف شده با جامعه جهاني دچار شكستهاي حزنانگيز و غير قابل قبولي بوده است. پيآورد چنين تعاملي، شكست افغانستان در يك روند تقابلي جدي با رقباي منطقهيي خود است. حضور مبهم امريكا: در بند 6 بخش سوم موافقتنامه آمده است: (چگونگي و گستردگي حضور و اجراآت قواي ايالات متحده امريكا در آينده در افغانستان و وجايب دو كشور در اين رابطه بايد در «موافقتنامه دو جانبه امنيتي» مشخص گردد.) اين بند به خوبي روشن ميكند در اين موافقتنامه حضور امريكا به گونهي مبهم و عاري از هر گونه تعريف روشن بيان شده است. گذشته از آن در تمام موافقتنامه راهبردي كمترين اشاره به خواست ايالات متحده امريكا صورت گرفته. اين مساله پرسشي را به وجود آورده كه ايالات متحده به عنوان يك طرف اين موافقتنامه، از افغانستان چه ميخواهد و چرا اين خواستها در موافقتنامه نيامده است؟ آيا خواستهاي ايالات متحده امريكا در كدام سند ديگري تسجيل شده است؟ اينها پرسشهايياند كه براي مردم افغانستان جدي و حساس ميباشند. سندي كه قرار است ميان امريكا و افغانستان روابط درازمدت را تنظيم كند نبايد داراي چنين خلاهاي مهم حقوقي باشد. ميزان كمك: مساله ديگري كه به نظر ميرسد در سند راهبردي به صورت عمدي به آن بيتوجهي صورت گرفته، مقدار كمك ايالات متحده امريكا به افغانستان است. در بند دوم بخش 3 اين سند، چگونگي و ميزان كمك ايالات متحده به افغانستان به عهدهي كميسيوني گذاشته شده كه از سوي دو جانب تشكيل ميشود. آنچه در اين ميان با ابهام مواجه ميباشد اين است كه مبنا و اساس كمك روشن نيست و اين سبب ميشود كه هماره در مورد چگونگي و مقدار كمك ميان افغانستان و ايالات متحده امريكا اختلاف نظر به وجود آيد. تعامل با همسايههاي افغانستان: آخرين نكته، در مورد چگونگي تعامل امريكا با همسايههاي افغانستان است. در سند همكاري آمده كه امريكا از خاك افغانستان حملهيي عليه كشور ديگر «آغاز» نميكند. كاربرد كلمه آغاز مبهم و دوپهلوست و سبب جلوگيري عدم استفاده از خاك افغانستان عليه كشورهاي ديگر نميشود. عدم توجه تهيه كنندگان جانب افغاني- كه به گفته خود ماهها روي آن كار كردهاند- سبب ابهامهاي فراوان حقوقي و اجرايي شده و اين سند را در مقام اجرا با چالش روبه رو ميكند. به هر صورت اينها برخي از ابهامها و پرسشهايي است كه در سند راهبردي وجود دارد. بدون روشن شدن آن ها و يافتن پاسخ به پرسشهاي فراوان كه تا كنون پاسخي نيافتهاند نميتوان اين سند را سندي دانست كه مردم افغانستان انتظار آن را داشت. آنچه در اين ميان مهم است، كاوشها و نظريههاي كارشناسانه مجلس نمايندگان ميباشد. انتظار ميرود نمايندگان مردم وقتي اين سند به مجلس نمايندگان فرستاده ميشود، با دقت و وسواس اين سند را بررسي و از آن ابهامزدايي كرده و به پرسشهاي موجود پاسخ مناسب و قابل قبول بيابند. |
|
بيش از دو هفته از تهاجم هماهنگ مخالفان مسلح دولت افغانستان در سه نقطه شهر كابل و سه ولايت ديگر به صورت همزمان گذشته است. عمليات تهاجمي كه آقاي كرزي آن را با برادرخواندن مهاجمان پاسخ داد. در تازهترين اظهار نظر مقامهاي دولتي، سخنان مقام عاليرتبه ديگر حكومت بود كه خواهان توجه و رسيدگي كامل به خواست هاي طالبان شد. جامعه جهاني هم به خاطر عقب نماندن در مسابقهي اقدامهاي حسن نيت اعلام كرد كه ايالات متحده امريكا تصميم گرفته است ملاخير محمد خيرخواه را كه در رژيم طالبان به عنوان وزير داخله فعاليت داشت به صورت يكجانبه و به عنوان حسن نيت جهت رضايت طالبان به حكومت افغانستان تحويل دهد. اين اقدامها به سلسله تصميمهاي ديگري مثل حذف نام سران مخالفان مسلح دولت از فهرست سياه ملل متحد، رفع تحريم رفت و آمد آنان در سراسر جهان، باز كردن دفتر سياسي در قطر و ... صورت ميگيرد، اما آن چه در اين ميان از جانب طالبان به عنوان يك طرف مذاكره زيگنال شده است نشانهاي منفي و در جهت مخالف تلاشهاي جامعه جهاني و دولت افغانستان بوده است. قطع يك طرفه مذاكرهها، تشديد حملهها در مناطق مختلف كشور به ويژه مورد حمله قرار دادن سفارتخانههاي كشورهاي مختلف، اصرار به پيش شرطهايي كه از همان آغاز به آنها تاكيد داشتند، نشانههايي از عدم تمايل مخالفان مسلح به رويكردهاي صلحگرايانه حكومت و جامعه جهاني است. مساله ديگري كه در رسانههاي جهاني به خصوص تاكيد صورت ميگيرد تغيير در نگرش مخالفان مسلح در قبال مسايل مهم اجتماعي و سياسي مثل حقوق زنان، آزادي بيان و حق تحصيل و كار براي بانوان است. اين تبليغها زماني صورت ميگيرد كه مخالفان مسلح دولت در شهر غزني- حدود 130 كيلومتري كابل- از چند روز به اين طرف تمام مكاتب را به روي دانش آموزان – اعم از پسر و دختر- بستهاند و اجازه فعاليت به هيچ مكتبي را نميدهند. اين اقدام مخالفان اين پرسش را به وجود آورده اگر بار ديگر نظام سياسي مبتني بر همين ديدگاه در افغانستان مسلط شود فرزندان كشور به چه سرنوشتي گرفتار خواهند شد؟ بحث بر سر اين نيست كه نبايد مذاكره صلح ادامه يابد؛ زيرا تنها راه حل پايان منازعهها و جنگها نشستن بر سر ميز مذاكره و رسيدن به يك راه حل سياسي است. اما وقتي صحبت از رسيدن به «راه حل» است نبايد فراموش كرد كه بدون آماده شدن زمينههاي «راه حل» تلاشهاي براي دستيابي آن نه تنها نتيجه ملموس و قابل قبول نخواهد داشت؛ بل برعكس توسل به اقدامهاي نسنجيده سبب ميشود تا طرف مقابل باور كند فشارها و تهديدهايشان موثر افتاده و با پافشاري بر ادامه همين پاليسي، دستآوردهاي بيشتري نصيبشان مي شود. درك ضرورت صلح و رسيدن به يك توافق سياسي امر يك جانبه و يك طرفه نيست. بايد هر دو طرف جنگ به اين واقعيت برسند كه نميتوان با پيروي از سياستهاي نظاميگري به خواستهاي سياسي رسيد. اگر قرار است راه مذاكره سياسي باز شود بايد راههاي عمليات نظامي مسدود گردد و اين چيزي نيست كه با التماس و برادر خواندنهاي مكرر دست يافتني باشد. معقول و منطقي نيست از طرفي كه ميپندارد برنده ميدانهاي نبرد شده، خواسته شود روي ميز مذاكره نشسته و به شرطهاي ديگران گردن بگذارند. امتياز دادنهاي مكرر به مخالفان مسلح دولت افغانستان كه هم اكنون به گونه تاسف بار و رقابتي ميان افغانستان و جامعه جهاني درآمده است، دورنماي روند مذاكره را مكدر كرده و سبب شعله ور شدن آتش جنگ در آينده ميگردد. جامعه جهاني از سويي با بوق و كرنا، خروج نيروهاي خود در سال 2014 را اعلام ميكند و از سوي ديگر بودجه نيروهاي امنيتي كشور را كاهش ميدهد و در عين حال به دادن امتيازهاي سياسي به مخالفان ميپردازد. برآيند اين سياست تشديد جنگ، فشارهاي نظامي مخالفان مسلح و اصرار به سياست نظاميگري است. چنانچه تا كنون نيز همين گونه بوده است؛ زيرا هر اقدام حسن نيت جامعه جهاني و دولت افغانستان با برافروخته شدن شعلههاي جنگ و جاري شدن خون افراد بيگناه بوده است. و اين چيزي نيست كه مردم افغانستان از حضور جامعه جهاني توقع داشتند. |
|
همزمان با نزديك شدن سال 2014 و بحث خروج نيروهاي بين المللي از كشور، نگراني ها نیز در مورد آينده ی كشور افزايش يافته است. گراف بالاي فرار سرمايه، كاهش قيمت مسكن، تقاضاي روزافزون اتباع كشور براي پناهندگي در كشورهاي غربي و از همه مهمتر چور و چپاول مديران برجسته اداره ها به ويژه بخش هايي از حكومت كه وظيفه اصلي آنها جلوگيري از افزايش فساد اداري است، نشاندهنده ی وخامت اوضاع از يكسو و عدم اعتماد مردم به حكومت به حيث اداره ی مورد اتكاي جامعه از سوي ديگر است. حكومت در آستانه نشست توكيو، اعلام كرده افغانستان خواهان كمك 110 ميليارد دالری از سال 2014 تا 2024 ميباشد. بنا بر اظهار نظر مقام های كشور بدون اين كمك جامعه ی جهاني، افغانستان قادر به دفاع از خود نيست؛ زيرا توان تمويل ارتش و پوليس چهارصد هزاري خود را ندارد. تقاضاي حكومت درست در زماني مطرح ميشود كه مسوولان بلند پايهی كميسيون انتقال مسووليت، به صراحت از عدم تضمين جامعه ی جهاني به ادامهی كمك خود به ارتش و پوليس افغانستان خبر ميدهد. گفته های ضد و نقيض مسوولان حكومتي سبب شده مردم بر سر دوراهي قرار گرفته و نسبت به دورنماي كشور به شدت نااميد شوند. مردم فراموش نكردهاند كه در آغاز انتقال مسووليت امنيتي از جامعه ی جهاني به ارتش کشور، همين مسوولان چگونه و با چه بوق و كرنايي خبر از ورود جنگافزارهایی ميدادند كه در جاي ديگر جهان به جز امريكا نظير ندارند. حالا چه اتفاقي افتاده كه آيهی ياس خوانده ميشود و يكسره از عدم تضمين جامعهی جهاني به كمكهاي وعده شده خبر ميدهند؟ اگرچه نگراني جامعه ی جهاني از آينده افغانستان قابل درك است. وقتي رييس جمهور كشور نميداند جامعهی جهاني براي كمك به افغانستان آمدهاند و يا اشغال؛ وقتي سياست كشور هر لحظه در نوسان است و فرماندهی اعلاي نيروهاي مسلح اعلام ميكند در صورت وقوع جنگ ميان امريكا و پاكستان، افغانستان در كنار پاكستان خواهد ايستاد، انتظار اينكه جامعهی جهاني و ايالات متحده ی امريكا بازهم سخاوتمندانه به كشور و توسعه ی عرصه هاي مختلف آن كمك كند، عاقلانه است؟ بدون شك داشتن چنين توقعي بيمورد و برخواسته از عدم درك مناسبات جهاني است. گذشته از اينها آنچه اسفبار و غم انگيز مينمايد، اظهار نظرهای متضاد مقام های بلند پايه ی كشور در شرايط و زمانهاي متفاوت سياسي است. پرسش اين است اگر اظهار نظرهای اوليه مقامها جهت آمدن سيل كمك هاي نظامي به افغانستان واقعيت نداشته باشد از كجا معلوم است اظهار نظرهای دومي اين مسوولان مطابق با واقع باشد. بحث اصلي اين است مردم افغانستان به گونهيي توسط چند نفر جلاب سياسي گروگان گرفته شده و به صورت غمانگيزي با سرنوشت آنها بازي ميشود. اگر مصالحه با مخالفان مسلح بحثي است مربوط به كل جامعه ی افغانستان، چرا بايد چند نفر در ارگ رياستجمهوري بنشينند و هر چه خواستند بر مردم و سرنوشت آنها تحميل كنند. اگر خروج نيروهاي خارجي به زندگي تك تك مردم افغانستان تاثير ميگذارد، چرا بايد زندگي و آيندهی آنها بازيچهی دست عدهيي معامله گر و سودجو قرار بگيرند؟ چرا مردم افغانستان از بازي هايي كه روي سرنوشت و آينده ی آنها صورت ميگيرد دور نگه داشته شوند؟ چرا نهادهاي قانوني و منتخب كه از مردم و افكار آنها نمايندگي ميكنند هيچ نقشي در اين تحولهای مهم و كلان ملي ندارند؟ پرسشي كه تا كنون جواب نيافته اين است پشت اين سناريوها و خيمه شببازيها چه اهداف و نيتهایي نهفته و قرار است چه بازيهاي ديگري فراروي مردم افغانستان قرار دهند؟ ده سال فرصت طلايي مردم سوزانده و از آنها گرفته شد؛ باز خواب چه مصيبتهاي ديگر براي اين مردم مظلوم ديده شده است. اينها پرسشهايي است كه چشمهاي مضطرب و نگران مردم در هر اقدام مقامهای حكومت جواب آنها را جستوجو ميكنند. آنچه در واقع براي مردم نگرانكننده است، چشمانداز تاريك و مبهم كشور در غياب كمكهاي جهاني و هجوم وحشيانه ی كساني كه به حيث پروژه هاي كشورهايي كه در سه دهه ی گذشته به هيچ چيز اين كشور رحم نكردند، مي باشند. در چنين شرايطي انتقال مسووليت فاجعه يي بيش نيست. |
|
در نيم قرن اخير، افغانستان يكي از كشورهايي است كه بيشترين نشست هاي جهاني در مورد آن صورت گرفته و سالانه شاهد نشست هاي متعددي در باره آن هستيم. نشست های بن، توكيو،لندن، پاريس، استانبول،اسلام آباد، كابل و ... نشستهايي بودهاند كه بعد از سقوط طالبان با موضوعيت افغانستان تشكيل شدهاند. آخرين نشستي كه بازهم افغانستان و چالشهاي فراروي آن موضوع اصلي آن را احتوا ميكرد، نشست ريكا در دوشنبه بود. در اين ميان پرسشي كه وجود دارد اين است، بهرغم اين همه نشستهاي متعدد چرا مشكلهای افغانستان همچنان معماي پيچيده و غير قابل حل باقي مانده و اندكي هم از حجم و ميزان آن كاسته نشده است. به گفته امام علي رحمان؛ رييس جمهور تاجيكستان، چالشهاي افغانستان هنوز هم انرژي و ذهنيت جهاني را به خود اختصاص داده است. اگر مسايل امنيتي و افزايش ناامني، عدم ثبات سياسي، فساد اداري و مواد مخدر را به عنوان چالشهاي اصلي افغانستان بدانيم – كه درست هم است- ميبينيم كه دهها نشست جهاني كمترين اثر را براي يافتن يك راه حل منطقي و عقلاني در اين موارد به دست نداده است. معماي اين همه مشكل حل ناشده در چیست كه دست هيچ ابرمرد و قدرت هيچ ابرقدرتي نتوانسته است براي آن راهكار گرهگشا در اختيار مردم افغانستان قرار دهد؟به نظر ميرسد براي يافتن راههاي بيرون رفت از مشكلهای فراراه، چند چيز به صورت عمدي از دستور كار دولتمردان افغانستان افتاده و به گونه تاسفباري از سوي جامعه جهاني نيز به فراموشي سپرده شده است. اراده ی سياسي: براي انجام هر كاري بايد پيش از هر چيز ارادهی انجام آن وجود داشته باشد. در افغانستان همان طور كه رييس جمهور تاجيكستان در نشست «ريكا» اشاره كرد تا كنون طرحها و برنامه ها خوب بوده؛ اما آنچه در اين ميان وجود نداشته ارادهی قاطع برخواسته از نيازها و منافع كشور براي اجرايي كردن اين طرحهاست. چرا ارادهی سياسي وجود ندارد؟ اين پرسشي است كه جواب آن را در عملكرد و خواستهای دولتمداران كشور بايد جستوجو كرد. در اين ترديدي وجود ندارد كه ظرفيت و توانمندي تخصصي براي بهره برداري از بيشتر اين فرصتها وجود ندارد. اما نبايد فراموش كرد كه حكومت افغانستان به ويژه زعامت كشور دچار پراكندگي و وارفتگي جهت تعريف و تعيين منافع ملي است. زعامت كشور هنوز ترجيح ميدهد به جاي زعيم ملي ريش سفيد يك تيرهی نژادي باشد. بدون شك داشتن چنين تفکری به رهبري كشور اجازه نميدهد فراتر از آن گام برداشته و در سطح ملي عمل نمايد. غم انگيز اينكه كمكها، بودجهها،بازسازي و ... همه در اين قالب و در چهارچوب چنين انديشهيي عملياتي شده، مورد اجرا قرار ميگيرد. بنابراين تا زماني كه زعامت كشور، هر نقطهی این سرزمین را خاك خود ندانسته و به بهبودي زندگي همه نیندیشد و آن را احساس نكند و نیز نگاه به جامعه از عينك سنتي «قوم محور» به انديشه مدرن «شهروند محور» تبديل نشود، ارادهی سياسي براي بهره برداري از فرصتها و امكانات جهاني نيز به وجود نخواهد آمد. نبود تخصص لازم: در مدت ده سالي كه گذشت زمينههاي فراوان در اختيار حكومت افغانستان قرار گرفت؛ اما به دليل نبود تخصص و پايين بودن ظرفيت، حكومت به هيچ عنوان قادر به استفادهی بهينه از آنها نشده است. امكاناتي كه سازمان جهاني يونسكو براي بازسازي غزني در نظر گرفت و فرصتي كه ايكو براي هرات و سارك براي كل كشور آماده كرده بود هيچ كدام به گونهی درست مورد استفاده واقع نشد. ايكو يكي از سازمانهاي منطقه يي است كه اگر افغانستان ظرفيت لازم را ميداشت فرصتهاي زيادي در اختيار آن قرار ميداد. چگونه وقتي در كشور هيچ چيز مطابق استندردهاي جهاني نيست انتظار داشت كه در محور فعاليت اقتصادي اين سازمان قرار گيرد؟ افغانستان زماني ميتواند عضو فعال سازمانهاي جهاني و منطقهيي باشد كه جادهها، تجارت، ترانسپورت و ميدانهاي هوايي آن حداقل استندردهاي جهاني را مراعات كند. چيزي كه به نظر ميرسد در اشتهاي سيري ناپذير دولتمردان ما براي شركت در نشستها، گم شده است. قطب گرایي داخلي: ما بايد قبول كنيم هنوز فاصله زيادي با ملت بودن داريم. در كشور ما هنوز قطب بنديهاي قومي و سمتي حرف آخر را ميزند. سايه سنگين اين گرايشها بر خيلي از تصميمهاي دولتمردان سايهی وحشتناكي انداخته است- چرا تلويزيون مشترك افغانستان، ايران، تاجيكستان به بهره برداري نميرسد؟ چرا در افغانستان موج قوي مخالفت با اجرايي شدن اين پروژه بزرگ منطقهيي مخابره ميشود؟ آيا غير از قطببندي در داخل و گرايش به سياستهاي صفبندي شدهی منطقهيي دليل ديگري وجود دارد؟ بايد قبول كرد تا زماني كه افغانستان از قطب بنديهاي داخلي در چهارچوب تعريف جديد از منافع ملي، خارج نشده و در سطح جهاني نيز بر اساس همين تعريف در تعامل با كشورها و جامعه جهاني قرار نگيرد، آش همان خواهد بود و كاسه همان. |
|
گذر زمان علاوه بر نشان دادن عبور فرصتها و از دست دادن چانسها، همچنین زماني براي مكث و تاملي براي آينده است. ملت هاي موفق جهان،ملت ها و مردمي بودند كه گذشته را تبديل به راهكار ارزنده و سودمند براي آينده كرده اند. جاپان، آلمان، هند و افريقاي جنوبي نمونه هاي بارز كشورهايي هستند كه به رغم گذشته ی تلخ و ناگوار، هم اكنون به موفقيت هاي چشم گيري نايل آمده اند. كشور ما نيز يك سال خورشيدي را پشت سر گذراند. سالي كه گذشت اگرچه در مقايسه به عمر يك ملت چيز قابل تاملي محسوب نميشود؛ اما بدون شك شكست ها، موفقيت ها و اشتباه ها ميتواند تجربههاي گرانسنگي در اختيار قرار دهند تا با بهرهبرداري از آنها جهت كاهش كاستيها، افزايش ظرفيت ها و بالا بردن قابليت، سياستها و راهكارها، بتوان به اقدام ها و انجام كارهاي مفيد دست زده و دورنماي روشنتري فراروي كشور و مردم ترسيم نمود.در سال 1390 خورشيدي بهرغم تلاشهاي جامعهی جهاني، مشورتهاي دلسوزانه حلقههای سياسي و مدني و نقدهاي صريح و بيپردهی رسانهها، حكومت در چند محور اساسي و بنيادي كه زيرساخت توسعه در تمام عرصههاي اجتماعي را پي ميريزد، چندان توفيقي به دست نياورد. محورها و عرصههايی كه از ده سال به اين سو در اولويت جامعهی جنگزده افغانستان است و بهرغم تاكيدها و اصرارها، اندك پيشرفتي هم در آنها ديده نميشود: امنيت: افغانستان كه انتظار ميرفت بعد از سقوط حكومت طالبان و حضور بيش از چهل كشور جهاني، دوران طلايي امنيت و ثبات را تجربه كند، درست پنج سال بعد از سقوط رژيم طالبان بار ديگر به سوي ناامني و بيثباتي سوق داده شد. در سال 1390 ناامني به گونهيي رخ نماياند كه از هر زمان ديگر خطرناكتر و هشدار دهندهتر بود. ميزان كشتار و حملههای هراسافکنانه افزايش چشمگير يافت و كيفيت اين حملهها براي اولين بار در طول ده سال گذشته سبب نگراني جامعهی جهاني به ويژه ايالات متحدهی امريكا شد. سفارت امريكا، شفاخانهی وزير اكبرخان و وزارت دفاع كشور در منطقهی كمربند سبز امنيتي مورد تهاجم هراسافکنان قرار گرفت. حتا اين روند به پديدهی جديد حمله به مراسم ديني به منظور ايجاد شكاف اجتماعي نيز انجاميد. در سال 1390 كشتارهاي زنجيرهيي و هدفمند به منظور حذف چهرههاي تاثيرگذار به عنوان يك سیاست عملياتي از سوي مخالفان مسلح دولت افغانستان به اجرا درآمد. امنيت رواني به گونه يي آسيب ديد كه روند خروج دوباره ی مهاجران برگشته به وطن، سرعت بي سابقه و هشدار دهنده يي يافت. چالش هاي ديپلوماتيك: در تاريخ دوصد و چند سال افغانستان، حضور و اجماع جهاني براي كمك به افغانستان و خروج كشور از يك بحران چندين دهه، فرصتي استثنايي و تكرارناپذير بوده است؛ اما امروز بعد از گذشت ده سال از حضور ناتو و ايالات متحدهی امريكا، زعامت افغانستان قادر به ايجاد روابط معقول و استوار با اين كشورها نيست. افغانستان به خاطر فقدان سياستهاي راهبردي و كلان، در مدت 10 سال گذشته نتوانسته است دوستان استراتژيك را از دشمنان قسم خورده تفكيك كند. به این لحاظ روابط افغانستان با كشورهاي كمككننده در نوسانهاي مبتني بر احساسهای حاكم بر روان زعامت كشور، دچار كش وقوس هاي مفرط و گاهي خطرناك شده است. به رغم بوق و كرناهاي رسانه يي جهت امضاي معاهده های بلند مدت راهبردی افغانستان با كشورهاي مختلف جهان به ويژه ايالات متحده ی امريكا، اكنون مناسبات آنها با كشور به شدت زیر تاثير بياعتمادي عميق و كشنده ي ناشي از عمل كرد حكومت افغانستان قرار دارد. مناسباتي كه دورنما و چشمانداز آينده ی كشور را مكدر و اميد مردم به زندگي را به شدت كاهش داده و كشور را در پرتگاه بحران و ناآرامي سوق ميدهد. اقتصاد مريض: سال 1390،سال بازگشت سرمايه هاي جذبشده و فرار سرمايههاي موجود از كشور بود. نبود امنيت پايدار و فقدان سياست هاي شفاف اقتصادي سبب گريز سرمايه و سرمايه دار از كشور ما در شرايطي گرديد كه افغانستان به شدت نيازمند سرمايهگذاريهاي كلان در بخش هاي مهم معدن، زيربناها، زراعت و كشاورزي است. افغانستان بعد از ده سال جزو فقيرترين كشورهاي جهان است و نزديك به 40 درصد مردم آن زير خط فقر زندگي ميكنند. 10 ميليون از جمعيت 25 ميليوني آن روزانه درآمد كمتر از يك دالر امريكايي دارند. بيكاري و نبود شغل موجب هراس مردم از آينده است. هر روز به خيل گدايان جاده ها اضافه شده و اعتياد مهمترين چالش آن در پنج سال آينده است. اينها واقعيت های جامعه ی افغانستان است. افغانستاني كه اگر زعامت آن صداقت، دلسوزي و ارادهی لازم ميداشت امروز چهرهی متفاوتي هم مي داشت. به هر حال انتظار ميرود گذشته، آيندهی تمام نماي نواقص و ضعف هاي دولتمردان كشور شده و زمينه ی بيداري از خواب زمستاني آنها را فراهم آورد. بهار پيش رو و سال نو بستري شود براي احيای تفكري كه منافع ملي در محوريت آن قرار گرفته و دفاع از حقوق آنها دغدغه ی اصلي آن باشد.
|
|
آخرين حادثه دردناك از سلسله حوادث ناگوار و پرتلفات زمستان امسال خسارت هاي هنگفت جاني و مالي است كه در قريه ديستي اتفاق افتاد. قريه ديستي فرمانداری شيكي ولايت بدخشان در يك نقطه جغرافياي دشوار گذر واقع شده و از مناطق سرد و برفكوچ خيز است كه در زمستان مردم با چالش هاي زياد مواجه است. زمستان امسال نه تنها در بدخشان؛ بل در ولايتهای مختلف كشور با دشواري و سختيهاي فراوان همراه بود. سرماي شديد، برفكوچ و طوفان، جان صدها انسان را گرفته و ميليونها دالر به مردم خسارت هاي مالي وارد كرد. اين در حالي است كه پيآمدهاي ناگوار زمستان هنوز به آخر نرسيده است. احتمال فاجعه انساني كه 199 نفر اهالي «ديستي» را مورد تهديد قرار داد، ممكن فردا در جاي و ولايت ديگر تكرار شود. افغانستان سالهاي متمادي با چنين حوادث دردناك مواجه بوده است و به دليل شرايط اقليمي و نبود راههاي رفتوآمد در آغاز هر زمستان نگرانيهاي در مورد رسيدگي به آسيب ديدگان احتمالي در نقاط آسيبپذير و برفگير كشور از سوي نهادهاي مدني،رسانه ها، اتحاديه ها و انجمن هاي فعال اجتماعي ابراز شده و خواهان در پيش گرفتن ميكانيزمهاي موثر جهت مقابله با حوادث و كاهش تلفات ناشي از آن، از سوي حكومت ميشوند؛ اما با آمدن هر زمستان حوادث ناگوار و همراه با تلفات سنگين انساني و مالي تكرار شده و درست از همان جا كه سالهاي گذشته آسيب ديده بوديم بار ديگر صدمه ميبينيم. تكرار اين حوادث اين پرسش را به وجود ميآورد كه نقش نهادهاي عريض و طويل مثل كميته حالت اضطرار چيست؟ براي اينكه بدانيم كميته اضطرار تا كنون چه كار مثبت و سازندهيي انجام داده است بايد به آنچه طي يك هفته بعد از برفكوچ در قريه ديستي بدخشان اتفاق افتاده است نگاهی بيندازيم. 48 ساعت بعد از سقوط برفكوچ و زير برف رفتن تمام اهالي اين قريه، حتا يك نفراز كيمته حالت اضطرار و به طور كلي حكومت افغانستان در ساحه حضور نداشته است. رسيدن امدادگران از كشور تاجيكستان در منطقه و نبود آمار و ارقام دقيقي از نفوس اين قريه در نهادهاي دولت افغانستان نشانه اوج بيكفايتي و ناكارآمدي نهادهايي مثل كميته اضطرار است. بالگردهاي حكومت درست بعد از 72 ساعت به منطقه رسيدند. رسيدن امداد بعد از اين مدت طولاني به مفهوم تلف شدن همه كساني اند كه به احتمال زیاد در زير برف زنده مانده بودند. عدم آمادگي كميته اضطرار براي مقابله با حوادث طبيعي پرتلفات و خطرناك نشان ميدهد كه حكومت، مردم افغانستان را بيدفاع و بدون هيچ كمكي در مقابل اين حوادث رها كرده و خود به حيث ناظر و تماشاچي بيطرف شاهد از بين رفتن مردم است. اين در حالي است كه حوادثي مثل برف كوچ ديستي به رسانه ها انعكاس يافته و تلفات سنگين آن و فشارهايي كه ازسوي رسانهها به وجود آمده است تا حدودي حكومت را به واكنش واداشته است. اما مناطق زيادي وجود دارد كه بهرغم تلفات سنگين و وحشتناك انساني و خسارتهاي جبرانناپذير مالي هيچ كس از آن اطلاع نداشته و يك قرص ناني هم به آسيب ديدگان اين حوادث نرسيده است. چه كسي از زير برف شدگان دايكندي، تلفات برفكوچ باميان و حوادث مشابه ديگري در بدخشان و نورستان خبر دارد؟ چه كمك هايي به سيلزدگان و افراد دچار قحطي در مناطق مختلف كشور صورت گرفته است؟ صدها مورد از اين نوع حوادث در كشور اتفاق افتاده و خواهد افتاد كه كسي را در حكومت به تفكر و چاره انديشي بر نمي انگيزد. اين جاست كه مردم ستمديده افغانستان بدون تكيه گاه و پناهگاهي همچنان منتظر حوادث ناگوار ديگري نشسته و انتظار ميكشند حادثه امروز ديستي در كجا و كي تكرار ميشود و زندگي چه تعداد افراد ديگر را از آنان مي گيرد؟
|
|
آخرين تحول در مورد امضاي پيمان راهبردی ميان افغانستان و ايالات متحده امريكا مربوط به اظهار نظرهای تلفوني آقاي راسموسن؛ دبير كل پيمان ناتو با حامد كرزي است. در اين گفتوگوي تلفوني دبير كل ناتو خواهان امضا پيمان راهبردي با ايالات متحده امريكا پيش از نشست شيكاگو در ماه مي سال جاري شده است. اين در حالي است كه بر اساس اظهار نظر رسمي مقامهای افغانستان، امضاي اين پيمان مشروط به پذيرفتن مسالههاي ديگري مثل قطع عمليات شبانه و تحويل زندان بگرام به حكومت افغانستان از سوي امريكا ميباشد. گزارشهاي ديگري نيز وجود دارد كه حكومت به ويژه حامد كرزي در نشستها پشت دربهاي بسته همواره اصرار به امضاي اين پيمان داشته است. سوال اصلي اين است چرا حكومت افغانستان در مورد قضيه پيمان راهبردي دوگانه عمل ميكند؟ گذشته از آن افغانستان به جز ايالات متحده امريكا، پيمانهاي راهبردی با هندوستان، ايتاليا، فرانسه، بريتانيا و اتحاديه اروپا نيز به امضا رسانيده است. چرا پيمان راهبردي با امريكا بيش از حد رسانهيي شده و تبليغ بسیار روي آن صورت ميگيرد؟ گمانههاي زيادي درباره بازي پيمان راهبردی افغانستان- امريكا وجود دارد.- نخستين گمانه اين است كه ايالات متحده امريكا بهرغم علاقه ارتباط راهبردي با افغانستان نميخواهد اين امتياز به نام كسي در تاريخ افغانستان ثبت شود كه با اقدامها و پيش گرفتن سياستهاي كجدار و مريز خود، كارنامه ده ساله جامعه جهاني به ويژه ايالات متحده امريكا را با پرسش مواجه كرده است. حامد كرزي كه نتوانسته است روابط خود با كشورهاي كمككننده به افغانستان را دور از تنش و بر مبناي مناسبات دوستانه و دپلوماسي معقول و منافع ملي استوار كند، شايسته گرفتن چنين امتياز نيست. اگر مناسبات راهبردي ميان امريكا و افغانستان امتيازي براي كشور محسوب شود، بدون شك امريكاييها نميخواهد اين امتياز به نام حامد كرزي ختم شود.- چرا حامد كرزي و حلقه قدرت در ارگ رياستجمهوري، بهرغم علاقه شديد به امضاي پيمان راهبردي با امريكا، در رسانهها و نشستهاي دپلوماتيك وانمود ميكند كه اين امريكاست كه اصرار به امضاي پيمان راه بردي دارد نه افغانستان؟ اين پرسش به تقويت دو گمانه انجاميده است. اول اين كه حامد كرزي كه بعد از سال 2014 نميتواند به حيث رييسجمهور در صحنه سياسي افغانستان حضور داشته باشد، ميكوشد تا تصوير قابل قبول و شخصيت مستقل و مليگرا از خود در ذهنيت مردم افغانستان ارايه دهد. چيزي كه به نظر ميرسد با توجه به نحوه گزينش وي به قدرت، چندان هم براي آقاي كرزي آسان نيست. بايد يادآور شد كه مردم افغانستان مناسبات عقلاني و مطابق با معیارهای جهاني را نه تنها رد نميكند؛ بل خواهان ادامه چنين مناسبات است. كرزي اما با اين نگرش كه هر كس با جامعه جهاني مخالفت كند، قهرمان مردم افغانستان نام خواهد گرفت دچار توهم اسفبار شده است.بازي ديگر حامد كرزي جهت منطقهيي دارد. او به خوبي آگاه است كه پيمان راهبردي با ايالات متحده امريكا با واكنش كشورهاي منطقهيي همراه است. بنابراين تلاش تيم حاكم اين است كه با اين گونه اقدامها به نحوي اطمينان همسايهها را جلب كرده و به آنها بگويد كه اگر افغانستان با امريكا پيمان راهبردی امضا ميكند، حساسيت همسايهها را نيز درك كرده و ملاحظههای آنها را در نظر ميگيرد و بدينسان تلاش ميكند تا يك بازي منطقهيي را با كشورهاي همسايه آغاز كند.به هر حال آنچه در اين ميان در نظر گرفته نميشود مردم و فضاي التهابآلودي است كه اين نوع موضعگيريها به وجود ميآورد. افغانستان نيازمند ثبات، امنيت، بازسازي و توسعه است. هر اقدامي كه جلوي اين روند را بگيرد از ديدگاه مردم مذموم و غير قابل پذيرش است. اين چيزي است كه بايد تصميمگيران سياست افغانستان به آن توجه كنند.
|
|
هماهنگي و همسويي ميان ايتلاف ملي به رهبري داكتر عبدالله عبدالله و جبهه ملي به رهبري احمد ضيا مسعود موضوعي است كه اين روزها در رسانههاي كشور بازتاب وسيع يافته و تبصره ها و نظريههای گوناگوني در مورد چگونگي و امكان اين همسويي وجود دارد. عدهيي اين هماهنگي را تاكتيك هاي موقتي و زودگذر خوانده و تعدادي هم به دورنماي آن خوش بيناند و فكر مي كنند چشمانداز همسويي ميان اين دو ايتلاف متفاوت از گذشته است. افغانستان بعد از سقوط طالبان و به وجود آمدن فضاي تا اندازه یی باز سياسي شاهد تولد احزاب متعدد سياسي و ايتلافهاي فراوان بوده است. حضور جبهه ملي به رهبري برهانالدين رباني در انتخابات دوم رياستجمهوري نشان داد كه كشور ما اگرچه آهسته، اما پيوسته و دوامدار به سوي پختگی احزاب و هدفمند شدن ايتلاف هاي سياسي گام بر ميدارد. موفقيت چشمگير نامزد جبهه ملي در انتخابات رياست جمهوري سال 1388 و كشانيدن انتخابات به دور دوم به خوبي توان و ظرفيت گروههاي اپوزيسيون به ويژه ايتلافي كه از احزاب متعدد و چهرههاي شاخص سياسي تشكيل شده بود را برجسته كرد و نشان داد اگر حلقه ها و گروههاي سياسي بتوانند در محور اولويت هاي ملي دورهم جمع شوند، مردم افغانستان از آنها حمايت ميكنند. يكي از مولفه هاي مهم دموكراسي حضور احزاب در تعامل های سياسي است. اگرچه ضعف ها و كمبودي هايي كه در قانون انتخابات وجود دارد سبب كمرنگ شدن حضور احزاب سياسي در انتخابات به ويژه انتخابات پارلماني شده است؛ اما با همه اين نارسايي ها جريان هاي سياسي منفذهاي فراوان براي حضور و نقش خود در تحولها و روند سياست در كشور مييابند. انتخابات رياست جمهوري يكي از اين موارد و منفذهاست كه بدون ترديد احزاب ميتوانند در جهت تحول های مثبت سياسي نقش بازي كنند. در اين ميان، اما آنچه مهم مينمايد اين است چه بايد كرد تا نخست، ايتلاف هاي اثرگذار در عرصه سياسي حضور يابند و دوم، چه ميكانيزم هايي جهت استحكام و دوامدار شدن آنها سنجيده شود تا از شكنندگي ايتلاف ها كاسته شده و چشم انداز روشنتر سياسي فراروي مردم قرار گيرد. به نظر مي رسد اگر ايتلاف هاي سياسي كشور در محوريت اولويت هاي ملي و فراگير سامان يابد و فكتورهايي براي پويايي و پايداري در ساختار ايتلاف در نظر گرفته شود، دورنماي اين ايتلاف ها اميدوار كننده خواهد بود. برنامه محوري:يكي از ضرورت ايتلاف هاي سياسي اين است كه در محوريت يك برنامه سياسي شكل بگيرد. برنامه محوري سبب مي شود اختلاف هاي سليقه يي و منافع شخصی نقش كمتري ميان ايتلاف كنندگان داشته و دوام آنها بيشتر گردد. يكي از خصوصيت های برنامه محوري، شفاف بودن هدف ايتلاف ميان احزاب و شخصيت هاي سياسي است. شفافيت اهداف، جلو خيلي از تعامل ها را كه ریشه منفعت شخصي دارد گرفته و در نيتجه بازدهي اين گونه ايتلافها را بيشتر ميسازد. جمع محوري: به طور معمول در تعامل های سياسي به ويژه ايتلاف ها- كه در مقطع خاص صورت مي گيرند- خود بزرگبيني ها و عدم توجه به عناصر ديگر موجود در ايتلاف سبب از هم پاشيدن آن ميگردد. ايتلاف، پذيرش همديگر و قبول نقش و جايگاه شايسته براي احزاب و افراد ديگري است كه در ايتلاف حضور دارند. اگر در ايتلاف هاي سياسي برادر بزرگتر و برادر كوچكتر، شخصيت درجه يك و درجه دو و ... مطرح شود بدون شك از همان آغاز پايه هاي چنين ايتلافي چوبين و در نيتجه سست و بي تمكين خواهد بود. تجربه تلخ و ناگواري كه در طول ساليان متمادي در ايتلاف هاي سياسي ميان احزاب، حلقه ها و جريان هاي سياسي در كشور وجود داشته بيشترينه ناشي از نگاه دوگانه اعضاي ايتلاف نسبت به افراد و تشكلهاي درون ايتلاف بوده است. اينكه كسي خود را وارث تمام عيار مردمي و يا قومي پندارد و براي ديگران هيچ جايگاهي قايل نباشد آفت خطرناك براي تداوم يك ايتلاف سياسي است. افغانستان در آستانه يكي از مهمترين تحول های سياسي طي دو سال آينده است. انتخابات رياست جمهوري يكي از رخدادهاي سرنوشت ساز در كشور است كه در اواخر سال 2013 برگزار خواهد شد. همسويي ميان ايتلاف ملي و جبهه ملي- كه گفته ميشود روند تندتر و معقولت ري يافته- اگر در چهارچوب قاعده ی پذيرفته شده سياسي و با توجه به اهداف و ديدگاه هاي مشترك صورت گيرد، اثرهاي مثبت و قابل قبولي براي مردم داشته و دريچه اميد به آينده روشن را فراروي مردم باز خواهد كرد. همه اينها زماني امكان دارد كه بار ديگر تجربه هاي ناگوار گذشته تكرار نشده و عناصر تشكيل دهنده ايتلاف ها به چيزي فراتر از جايگاه و منافع شخصي بينديشند.
|
|
سال دوم تقنيني مجلس شانزدهم زماني شروع گرديد كه كارهاي انجام نشده فراوان فراروي مجلس نمايندگان قرار گرفته است. تصويب بودجه سال 1391، بررسي قطعيه سال گذشته، مصرف پايين بودجه سال 1390، راي اعتماد به رياست و اعضاي دادگاه عالي، وزاري سرپرست و ... كارهايي است كه مجلس شانزدهم بايد در طي چند ماه اول سال دوم تقنيني خود انجام بدهد. حجم كارهاي انجام نشده كه روي ميز نمايندگان مجلس قرار گرفته از يك سو و دشواري انجام اين كارها به گونهيي كه رضايت مردم جلب شده و منافع علياي كشور در آن مدنظر گرفته شود، از سوي ديگر، سبب شده است خانه ملت و نمايندگان مردم در شرايط دشوار ولي حساس تصميم گيري قرار بگيرند. حساسيت اين تصميم سرنوشتساز باعث گرديده است حكومت به ويژه رييسجمهور براي معرفي اعضاي ناقص كابينه دچار ترديد و بلاتكليفي شده و بعد از گذشت نزديك به دو و نيم سال هنوز جرات فرستادن وزراي پيشنهادي خود به مجلس نمايندگان را نيابد.گزارشهاي رسمي حاكي از پايين بودن بيش از حد مصرف بودجه سال 1390 از سوي نزديك به 12 وزارت خانه است. اين گزارشها درست در زماني بيرون داده ميشود كه همه نهادهاي اجرايي و وزارتخانهها بدون استثنا علت انجام نشدن كارها را نبود بودجه كافي اعلام ميكنند. اگرچه عدم توانايي مصرف بودجه در سالهاي گذشته يكي از معضلهاي اصلي اداره كشور بوده؛ اما گزارشهاي مصرف بودجه سال 90 فاجعهآميز و نشاندهنده بيكفايتي مطلق دستگاه اجرايي دولت است. بنابراين انتظاري كه مردم افغانستان از نمايندگان خود دارد اين است كه براي كارآ شدن دستگاهها و نهادهاي قضايي و اجرايي، به هيچ زد و بند سياسي توجه نكنند و در زمان راي دادن خدا و مردمي را در نظر بگيرند كه در هنگام انتخابات و در شعارهاي انتخاباتي به آنها وعده داده بودند. نمايندگان بدانند كه ذهنيت عامه و راي دهندگان هيچ وقت خادم و خاين را در يك تراز نميگذارد. مردم با شعور افغانستان به خوبي تشخيص ميدهند چه كساني براي مردم و منافع كشور تلاش ميورزند و چه كساني به مردم پشت كرده و ميكوشند با هر قيمتي و در برابر هر حقارتي به نان و نوايي برسند. بنابراين آزمون سخت و دشواري فراروي نمايندگان قرار دارد مردم نمي خواهند كه نمايندگان ملت موفق و سربلند از آن خارج نگردد.آنچه در اين فرصت زماني ضروري به نظر ميرسد اين است كه مجلس نمايندگان اجازه ندهد تا يك بار ديگر وزارتخانهها به دست كساني اداره شوند كه توان و ظرفيت انجام كار و خدمت به مردم را ندارند. بنابراين بررسي وزارتخانههاي كم كار و سلب صلاحيت از وزيران بيكفايت مسووليت فوري و ضروري نمايندگان است. نمايندگان بدانند در صورت راي دادن به وزيران بيكفايت و ناكارآمد به همان ميزاني كه اين وزيران مسوول نابه سامانيها شناخته مي شوند آنها نيز ميباشند.اگرچه تغيير در ارقام بودجه سال 1390 نشان دهنده اين واقعيت تلخ و ناگوار است كه دستگاه اجرايي دولت خود را به هيچ مقرره و مصوبهيي متعهد و پابند نميداند؛ اما آنچه به مجلس نمايندگان برميگردد اين است كه به رغم چگونگي برخورد حكومت با قوانين، مجلس نمايندگان بايد به وظايف و مكلفيتهايي كه قانون صلاحيت اعمال آن را به وي داده، متعهد باشند . پيآمد چنين اقدامي سه نتيجه ملموس و محسوسي به همراه خواهد داشت. اگر مجلس نمايندگان در اين شرايط حساس بتواند اعمال نفوذ كرده و از صلاحيتهاي قانوني خود استفاده بهينه نمايد، بدون ترديد مجلس به عنوان نهاد نظارت كننده بر اعمال قواي اجرايي كشور، جدي گرفته ميشود. مجلس نمايندگان براي احياي اتوريته قانوني و مشروع خود نبايد به آناني كه با ندانم كاري و بيكفايتي سبب زير سوال رفتن مجلس نمايندگان در ذهنيت عامه گرديده است، راي بدهد. راي دادن به آنهايي كه در طول دو ونيم سال گذشته نتوانسته كار مثبت و قابل ارايهيي، انجام بدهند پشت كردن به خواستهاي منطقي، معقول و قانوني راي دهندگان و زيرپا گذاشتن منافع ملي است.دادن راي عدم صلاحيت به وزيران بيكفايت از يك سو سبب تقويت جايگاه مجلس- كه در يك سال گذشته به شدت به آن آسيب رسيده- در كنار ديگر نهادهاي دولت شده و از سوي ديگر منجر به كارآمدي نهادهاي اجرايي و دستگاه حكومت ميگردد. نظارت بر اعمال قواي اجرايي بدون اقدامهاي موثر عملي نميتواند نهادهاي اجرايي را متوجه ضعفها و نواقص خود كند. اگر وزيري در وزارتخانه بداند كه در صورت كم كاري و بيتوجهي به وظايف خود مورد بازخواست جدي و اقدامهاي پيگيرانه قرار ميگيرد، نميتواند در برابر مردم بيتفاوت بوده و در قبال وظايف خود بياعتنا باشد. با اطمينان ميتوان گفت چگونگي تعامل قواي مقننه با قواي ديگر دولتي، نقش مستقيم بر كارآمدي و ناكارآمدي آنها دارد. تاكيد بر پيآمدهاي موثر اقدامهاي مجلس به اين دليل صورت ميگيرد كه نمايندگان مجلس هم به جايگاه و هم ارزش اقدامهاي خود توجه كنند. مردم افغانستان به دلايل زيادي از همه نهادهاي دولتي ناراضي و نااميد شدهاند. خانه ملت به عنوان آخرين پناهگاه مردم با توجه به كارنامه يك سال گذشته آن، همانند ساير نهادهاي دولتي به شدت در افكار عامه دچار نوسان شده و اعتبار آن با پرسش مواجه گرديده است.احياي مجدد اعتبار مجلس نمايندگان بستگي به اقدامها و اعمالي دارد كه در آينده مجلس به آنها دست ميزند. طبيعي است اگر اين اقدامها در جهت بهبود وضع مردم باشد، جايگاه از دست رفته مجلس نمايندگان دوباره اعاده خواهد شد.
|
|
افغانستان
از سال 2011 گرايش شديدي به انعقاد پيمان هاي راهبردی و طولاني مدت با
كشورهاي مختلف جهان پيدا كرده است. اين گرايش به گونه يي بوده كه افغانستان
در كمتر از شش ماه چهار پيمان راهبردي را با كشورهاي هند، ايتاليا،
فرانسه و انگلستان به امضا رسانيده و در آينده نزديك پيمان هاي مشابهي را
با ايالات متحده امريكا و اتحاديه اروپا نيز به امضا خواهد رسانيد.
كشورهاي مختلف جهان به منظور ساماندهي بهتر بخشهاي مختلف سياسي، امنيتي، اقتصادي، فرهنگي و اجتماعي خود به طور معمول اقدام به نوع مناسبات و روابط با كشور ديگري مينمايند تا با استفاده از امكانات و ظرفيتهاي آنها در جهت بهبود و رشد عرصههاي گوناگون اجتماعي بهره بگيرند. افغانستان به حيث كشوري كه در حوادث چند دهه اخير آسيبهاي فراوان بر آن وارده آمده، بيش از پيش به اين كمكها و همكاريهاي طولاني مدت نيازمند است. اما بحث اصلي و مهم در اين مناسبات چگونگي بهره برداري از اين روابط است. بدون شك تنها داشتن ارتباط راهبردي نه كافي است و نه هم سبب انكشاف و توسعه در كشور ميگردد. چگونگي تعامل افغانستان با اين كشورها در قالب روابط راهبردي و نحوهی برخورد حاكميت با خواستهای آنان در سودمند و يا زيانآور بودن آن، به گونه چشمگيري تعيينكننده و اثرگذار است. فاكتورهايي وجود دارند كه بدون آنها هيچ كشوري نميتواند از اين نوع پيمانها به گونه بهينهيي استفاده برده و موجب توسعه اجتماعي، اقتصادي شوند. تاريخ گواه اين واقعيت است كه گاهي داشتن چنين مناسباتي منجر به ايجاد فضايي ميگردد كه كشور ضعيف را در وضع شکننده و به شدت آسيبپذير قرار داده و در نهايت موجب سقوط آن شده است. از این رو، توجه به اين مولفهها ضروري مينمايد، چه در غير آن پيوستن افغانستان به موافقتنامهها و پيمانهاي راهبردی نوعي از فيشن سياسي دولتمردان كشور محسوب ميشود كه هيچ گونه مصرفي در چشمانداز اميد بخش كشور ندارد. نكته اول و مهم در مورد پيوستن به اين نوع مناسبات و داشتن روابط راهبردي، برخورداري حاكميت از حمايت ذهنيت عامه مردم است. همراهي و همسويي ذهنيت عمومي سبب مشروعيتبخشي اقدامهای حكومت و در نهايت ايجاد وفاق ملي ميگردد. برخورداري حاكميت از اين پتانسيل، حكومت را براي برقراري مناسبات عقلاني و گذاشتن پيششرطهاي منطقي ياري رسانيده و توان آن را در چانهزنيهاي سياسي بالا ميبرد. پرسش اين است كه حاكميت در افغانستان تا چه اندازه موفق به ايجاد همگرايي ملي و در نتيجه حمايت گروهها و حلقههای مختلف سياسي را با خود همراه داشته است. حاكميت در كشور ما به دليل فقدان تيوري ملي و محدود بودن در انگارهها و برداشتهاي قبيلهيي و قومي، در طي ده سال گذشته قادر به ايجاد چنين فضاي سياسي در كشور نشده است. در قاموس سياسي سياستمداران امروز افغانستان جز رنگ سياه و سفيد رنگ ديگري به رسميت شناخته نميشود. اپوزيسيون سياسي، دشمن تلقي شده و نسبت به هر اقدام آن واكنش تند و عاري از نگرش عقلاني صورت ميگيرد. سايه تسلط چنين نگرش بر رفتار سياستگذاران كشور است كه تصميمگيران و دولتمردان ما را به دايرههاي تنگ و محدود تباري كشانيده و نميگذارند تا با پاليسي فراگير ملي گسستهاي قومي را ترميم نمايد. در فقدان وفاق ملي در قبال سياستهاي حكومت، به فرض داشتن روابط راهبردي و طولاني مدت افغانستان با كشورهاي ديگر، هرگز قادر به استفاده موثر و قابل قبول از آن نخواهد شد. بحث ديگري كه نميتوان از آن بياعتنا گذشت، ظرفيتهاي انساني و بهرهبرداري از چنين مناسبات است. ترديدي وجود ندارد كه مناسبات راهبردي دو طرف دارد و هر يك از اين طرفها بايد منافع خود را در آن بيابد. يافتن منافع و استفاده از آن بستگي به تواناييها و ظرفيتهاي انساني دارد كه در هر كشوري موجود است. افغانستان طي ده سال گذشته بدون امضاي پيمانهاي راهبردی با كشوري، حمايتهاي وسيع مالي، امنيتي و سياسي بيش از 50 كشور را با خود داشت، ميلياردها دالر وارد كشور شد، دهها هزار نيروي خارجي در كنار ارتش و پوليس ملي در ميدانهاي نبرد جنگيدند، ساختارهاي نهادهاي دولتي به كمك و ياري كشورهاي مختلف جهان شكل گرفت. انتخابات متعدد – اگرچه با پرسشهاي فراوان- برگزار شد و ... اما افغانستان به عنوان يك كشور، چه اندازه قادر به بهرهبرداريهاي مثبت و سودمند از فرصتهاي به دست آمده گرديد. به رغم ادعاي رييس جمهور، كشور هنوز جزو فقيرترين كشورهاي جهان است، 9 ميليون انسان زير خط فقر زندگي ميكنند، ورود بيحد و اندازه پول به جاي رشد ظرفيتهاي انساني سبب تورم و فربه شدن فساد اداري گرديده و بعد از ده سال هنوز وزارتخانههاي ما توان مصرف بودجه انكشافي خود را ندارند. گريز از قانون و نقص آن از سوي بالاترين مقامهاي اجرايي به فرهنگ تبديل شده است. با اين وصف چه تضميني براي استفاده خوب، موثر و عقلاني از مناسبات و روابط راهبردی وجود دارد؟ مساله ديگر در مناسبات راهبردی، دادن اطمينان به كشورهاي همسايه و يابيدن زبان مشترك در مسايل امنيتي و نظامي با آنهاست. اگر ما توان متقاعد ساختن كشورهاي منطقه يي در خصوص تضمين اينكه از افغانستان عليه آنها استفاده نمي گردد، نشويم، پيآمد ورود به چنين موافقتنامه هاي مبهم، ناروشن و پرسش انگیز است.
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
RSS
|